Friday, December 24, 2010

هپی برت دی تو یو

سوم دی ماه همیشه برای من روز باحالیه
اتفاقای جالبی میافته ، مثلا از کار بیکار میشم یا سرما میخورم یا ... خوب بگذریم امروز هم که سوم دیماه سال 1389 خورشیدی است من 45 سال عمر را تمام کردم و وارد چهل و ششمین سال عمرم شدم ، خوب تولدم مبارک ، ننه جان دستت درد نکند چی زائیدی (به قول لرها ریده بیدی بعض ای بید...) بچه هام که یادشون نبود الحمدالله خدا را شکر ، زنم هم که نیست ، باز جای شکرش باقیست آئینه که هست.
توی این 45 سال خدائیش خیلی با زندگی حال نکردم ، یعنی وقتی مقایسه میکنم میبینم اصلا با زندگی ام حال نکردم و خدایی باید جواب پس بدم ، امیدوارم اینقدر فرصت داشته باشم که بشه از خجالت این زندگی دراومد.
خدا کنه ...


زعفرون

از قدیم گفتند زعفرون که زیاد میشه بخورد خر میدن
شنیدم که توی آمریکا برا اینکه قیمت شیر پائین نیاد شیرها میریزن دریا (حالا بگذریم که اونها نمیدونن دوغ چیه وگرنه ماستش میکردن بعد میریختن دریا حتما تا حالا دوغ شده بود ملت هم به جای دریانوردی دوغ نوردی میکردن ، چه حالی میداد ... )
هوا که گرم میشه بخودی خود لباسها نازک میشه آستینا کوتاه میشه دامنها کوتاه تر
شما جزو کدومشونید؟
شنیدم که کشورهای مسلمان بزرگترین مصرف کننده های عطر هستند ، خوب تقصیری هم ندارن بیچاره ها توی گرمای 45 درجه صحرا زیر دشداشه و چادر و لباده و خلاصه از این چیزها خودشون از بوی گندشون خفه میشن چه برسد به الباقی
میگن بیشترین فروش لوازم آرایش و لباسهای نیناش ناش در ایران قبل از آغاز دهه محرمه ، خوب دیگه ملت کجا میتونند خودی نشون بدهند توی همون شبهای عزیزه که امام هم خوشش بیاد حالشو ببره

رفته بودم سر کلاس آشنایی با قوانین اجرایی درخصوص الکل و مشروبات الکلی و مستان ( یعنی همون مستها) و معتادان به الکل یه چیزی طرف گفت که البته علمی هم ثابت کرد خیلی باحال بود:
هیچ میدونستید کسی که به اندازه 30 میلی لیتر ویسکی یا ودکا (منظور الکل حدودا 40%) مصرف کنه یا دو تا شیشه آبجو بخوره جنس مخالف روبروشو حداقل 25% خوشگل تر ، زیباتر ، جذاب تر و سکسی تر از زمانی که هنوز نخورده میبینه !!!! خیلی باحاله
این درمورد زن و مرد کاملا یکسانه و هرچقدر بیشتر بخورند فرد مقابلشون رو زیباتر میبینند ، برا همینه که صبح که پاشدن میفهمن طرف مادربزرگشون یا پدربزرگشون بوده ، یه نصیحت دوستانه اینکه فرد مقابلتونو قبل از خوردن مشروب انتخاب کنید بعد با هم بخورید اینجوری امنیتش بیشتره
اصلا صحبت زعفرون بود یادم رفت چی میخواستم بگم ...
آره وقتی توی حصار هستی مثل پرنده توی قفس (البته نه هر پرنده ای) خودتو به در و دیوار میزنی که بری بیرون ، وقتی رفتی بیرون نون گیرت نیومد یاد همون قفس میافتی که اگر آزادی نداشتی یه لقمه نون راحت میانداختن جلوت میخوردی. من فکر میکنم این و اون هر دوتاشون یه جورایی خوبن ، بالاخره چهارتا کون گشاد هم توی این دنیا پیدا میشه که حس و حال کار کردن ندارن و فقط بلدند جیک جیک کنن توی قفس نشستن لنگاشون هوا ارزن و آب و دونه اشون میرسه بعد هم نق میزنن که آزادی نیست و دلمون برای هوای آزادی تنگ شده (البته هوای آزادی نه خود آزادی) یه چهار پنش تا کس خل هم پیدا میشن که دلشون میخواد با عرق جبین و کد یمین اما در آزادی کار کنند و زندگی و کیفشو ببرن ، خلاصه هر دو تاش خوبه. فکر کنم بدترین نوعش اینه که هم توی قفس بذارنت هم نون بهت ندن هم بهت فشار بیارن (سیخت بزنن) که آواز بخون جیک جیک کن ، این دیگه بدترین شکلشه

خاله ام همیشه میگفت ، اگه جلوت بهترین رقاصه ها و خواننده ها دارند قر و قمبیل میان و انواع نوشیدنی و خوراکی جلوته و داری همه جوره حال میکنی انوقت یه چوب بلندو تراشیدن و قشنگ خراطی کردن که هیچ تراشه هم نداشته باشه و چربش هم کردن و آرام آرام دارن به ماه تحتت فرو میکنن و هر وقت گفتی آخ فورا فشار را متوقف میکنن و خواننده را عوض میکنند و ... خیلی سخت نیست ، اما اگه یه درخت کاج رو با شاخ و برگ و ریشه به زور بدون هیچ موارد چرب کننده بهت بفشارن و سرت رو هم برگردونن که ببینی چی داره بهت فرو میره و صدای زنجموره و فریاد و شلاق هم از اطراف و اکناف میاد و میرغضب هرازگاهی چند ضربه تازیانه هم بهت میزنه که اگر فشار درخت وارد شونده درد زیادی را نمیآورد (آخه بعضی ها اینجوریند) با شلاق دردت بیاد و بگی آخ ... خوب دیگه خودت بگو کدومشو ترجیح میدی؟
این یارو همای مستان توی این شعرش میگفت من که میمیرم چرا عاشق نمیرم چرا واسه ایرانم نمیرم !! برا همین فرار کرد رفت آمریکا که اونجا واسه ایرانش برینه ، ببخشید بمیره
حالا کار نداریم کار قشنگی بود من که کلی باهاش حال کردم.

یه بابایی اینجا زندگی میکنه که توی ایران با آدم فروشی و با مدرک لیسانس شد استاد دانشگاه بعد هم با بورس دولتی با سلام و صلوات تشریف آوردند اینجا به جهت دکتری با زن و بچه ، توی دانشگاه های اینجا هم که به اقرار صریح و مدارک کاملا معتبر کار اینجور بورس گرفته ها فروش جوانان ایرانی بود که وقتی آمدند ایران درخت کاج بهشون هدیه فرو کنن . پنج سال اینجا حالشو کرد یه مدرک دکتری گرفت که بمونه و اینجا مقیم شه ، بهش گفتن مدرک دکتری که بهت دادیم به درد ایرانت میخوره اینجا قبولش نداریم ، گفت چرا ؟ گفتن آخه لیسانستو هم قبول نداریم ، گفت پس چرا گذاشتین بشینم دکتری بگیرم ، گفتن آخه سالی سی هزار دلارو عشق است ، بیسواد هم که باشی میتونی بیای بشینی سر کلاس فقط فرقش اینه که باید برینی به اون مدرکت ، خلاصه بیچاره این در زد ، اون در زد ، مگه جور میشد بتونه اقامت بگیره ، گفتند باید برگردی ، گفت مگه اینجا قزوینه ؟ گفتن نه اما وقتی که خواستی بری خانه اتان مدرکت رو بهت میدیم تو فرودگاه یا میفرستیم با پست وزارت علومتون ، خلاصه ایندفعه رفت زن بدبخت ثبت نام کرد دانشگاه از جیب مبارک چون دیگه بورس آدم فروشی به همسر ایشان تعلق نمیگرفت ، حالا داره کارگری میکنه تا خرج خودشو خونوادشو دربیاره و مثل سگ روزی 14 ساعت کار میکنه
انشاءالله که موفق باشه ، ما که بخیل نیستیم ،اما اگه به جای آدم فروشی از همون روز اول اینکارو میکرد تا الآن سرکارگر شده بود.
این پسرعموی من از قول معلمش میگه :
آدم باید آدم باشه ، این آجری که بنا روی آجر میذاره تا خانه ای و سقفی برای آسایش من و شما فراهم بشه ، چند دقیقه از عمر این آدمه ، اگر آدم بودی و قدر این عمر رفته را دانستی تو هم آدمی وگرنه آدم نیستی


ستاره باران

شبهای زمستون وقتی برف آمده و هوا صاف کرده و ماه هم توی آسمون بهت زل میزنه همیشه قشنگه
البته اگه جات گرم باشه و غصه نون نداشته باشی

گاهی وقتها تنهایی حوصله آدم سر میره
دلت میخواد یه کاری بکنی کلی هم کار داری اما حس و حالشو نداری
تقریبا بی خیال و بی دغدغه شدی
نمیدونم شاید هم این حس تا حالا به شما دست نداده

من هنوز زمستونو اینجا ندیدم اما میدونم که برف نداره و سپیدی روی کوهها ننشسته
باحالیش اینه که اینجا کوه هم نداره
توی تهرون از شکل کاسه توالت هم میشد جهت شمال و جنوب رو تشخیص داد چه برسه به اینکه یه نگاه به کوه بیندازی و بگی قبله کدوم طرفه اما اینجا اینطوری نیست همه چیز یه طور دیگه است
واقعا برای بعضی ها خیلی سخت میشه
هوا امروز خنک بود مثل اینکه قراره دوشنبه سه شنبه باران هم بیاد توی این فصل حداقل هفته ای دو روز باران داشتیم
کلی کار دارم اما حس اش نیست
بی خیال و راحت نشستم شاید شعر گفتم که حتما آخرین جمله اش این باشه

و دیگر هیچ

معرفی یک هنرمند

بکتاش آبتین را اگر نمیشناسید مطمئنا چیزی از دست نداد اید
اما اگر میشانسید حتما چیزی به دست آورده اید
کارگردان ، فیلمساز ، شاعر و هنرمندی که برای دل خودش و اعتقاداتش با وجودش کار میکند
برید توی فیس بوک باهاش ارتباط برقرار کنید اما مواظب باشید یه کمی شیطونه
نگی نگفتی



شب کریسمس

خوب دیگه اینجا مردم مشغول آماده شدن برالی کریسمس و سال نو هستند
همه یه جورایی خوشحالن
گاهی وقتها به خودم میگم چرا
آیا ما هم شب عید خوشحالیم یا هنوز میگیم عید مال بچه هاست
برای برخی ها عید مثل کابوسه
نظافت شب عید خرید لباس و کفش نو برای همسر و بچه ها
عیدی دادن
دید و بازدید های رسمی و سالی یکبار و تعارفات اجباری
ما که ورزش میکنیم
جالب اینجاست که هم کریسمس رو با برف و سرما میشناسند اما اینجا شروع تابستان و فصل گرماست
ملت کم کم دارن لخت میشن زن و مرد هر روز که میرم سرکار دامن خانمها و شلوارک آقایون کوتاه تر میشه
به خودم میگم خدا بخیر کنه یه ماه دیگه که چله تابستون
ما که این چیزا رو تا حالا ندیدیم نکنه پاگیر شیم بعد با صدای جاهلی ملک مطیعی به خودم میگم
خدایا این دو تا چشم پاکو از ما نگیر

عجب روزگاریست

توی خیابونای تهرون که قدم میزنی میترسی به کسی لبخند بزنی
اگه طرف مرد باشه فکر میکنه خدای نکرده اوبنه ای هستی و اگه از جنس لطیف باشه هر آئینه ممکنه بهت حمله ور بشه و آدم بیکار هم که همیشه دور و بر هستند بالاخره یا کتک میخوری یا به جرم تعرض به نوامیس میری زندان

اخم کردن و عبوس بودن از زیبا ترین کارهائیست که ما مردم در ایران بلدیم یعنی اگه شما کسی رو ببینید که مثلا با لبخند داره راه میره به خودتون میگید یارو کسخله یا مشنگه یا حتما دوا یی چیزی زده

اینجا وقتی آدمها رو میبینن که با اخم راه میرن میان طرفشون بهش سلام میکنن باهاش حرف میزنن خسته نباشید میگن و از آفتاب و مهتاب و هوا حرف میزنن براش آرزوی یه روز شاد میکنن
هر کی از کنارت رد میشه اگه چشمش به چشمت افتاد لبخند میزنه و سلام میکنه و روز بخیر میگه
و تو هم یواش یواش عادت میکنی همینجوری باشی
یه مدت با دوچرخه میرفتم سر کار هوا گرم بود منم زیر تیغ آفتاب ساعت دو سه بعد از ظهر برمیگشتم خسته از کار روزانه پونزده کیلومتر رکاب میزدم همه اش سربالا و سرپائینی توی جنگل و باغ و درخت سر چهارراه ها که می ایستادم ماشین و رهگذری نبود که منو ببینه و باهام شوخی و خوش و بش نکنه و به قول معروف حال نده و خدا قوت نگه
گاهی وقتها به خودم میگم ما هم آدمیم با چند هزار سال قدمت و تاریخ اینها هم آدمن با دویست سال تاریخ که تمامش صد صفحه هم نمیشه
خدا خودش ما رو به راه راست هدایت کنه
و به قول دوست خوبم
خدا راستش کنه هدایتش با من

Wednesday, December 22, 2010

شب یلدا

به قول آن هنرپیشه فقید
شب عید است و یار از ما چغندر پخته میخواهد

یاد شبهایی که توی خانه سر سفره پدر و مادر می ننشستیم و شب یلدا را می گذراندیم البته و صد البته بخیر
در استرالیا هم تعادل شب و روز برقرار است اگرچه بلندترین شب سال نیست اما بلندترین روز سال است چرا که اینجا فصول برعکس آن نیمکره شمالی است
اما حکمت این شب و ماندن آن در این ادوار تاریخ چیست من که نه میدانم و نه خیلی علاقه دارم بدانم
اما به هر حال در این دوره و زمانه که مردم ایران شدیدا به شادی و خرمی نیازدارند و بهانه ای براین نیاز لازم

یلدا بر همه ایرانیان و ایران دوستان مبارک

Sunday, December 19, 2010

سلام

برای خالی نبودن عریضه و اینکه صفحه ای داشته باشم بتونم توش برای خودم و دوستانم حرف بزنم (راستش از این فیس بوک اصلا خوشم نمیاد) اینه که وبلاگ جدید رو راه انداختم
مطمئنا سالها خواهد گذشت تا دوستان سری به این وبلاگ بزنند اما ملالی نیست در خانه درویش اگر خانه ای داشته باشه به روی همه بازه و همه سر سفره ما طعام دارند
به هر حال همه خوش اومدن
راستی تا یادم نرفته این اسم یه خاطره است شما به خاطره اش توجه نکن همون عمه گاوی کافیه
و البته باز هم قبل از هر کار
بسم الله الرحمن الرحیم

درسهایی از سرزمین من

درس نخوانيد. هيچکس از درس خواندن به جايي نرسيده به جز علي دايي
 از کودکي معاملات زمين و مسکن را جدي بگيريد، همه که قرار نيست از دزدي به جايي برسند
 يک پدر پولدار براي خود دست و پا کنيد. از همان روز اول در بيمارستان با تطميع پرستار و يک جابجا کردن ساده ي دستبندهايتان يک عمر آسوده باشيد، بگذاريد براي يک بار هم که شده يک بچه مایه دار دنبال معنويت بدود
 اگر پدرِ پولدار نشد لااقل يک زن يا شوهر مايه دار براي خود دست و پا کنيد. يادتان باشد فيلم هاي هندي و آبگوشتي را براي شما ساخته اند و هنوز که هنوز است فلاسفه بر سر مفهوم عشق و زيبايي با هم دست به يقه اند اما بر سر مفهوم پول کسي شک ندارد
 حتی اگر خال زشتي هم روي صورتتان داريد با «محمد رضا شريفي نيا» طرح دوستي بريزيد. هر ماه، پنج فيلم از شما اکران مي شود و يک شبه از الافِ محله «قازقُل آباد» تبديل به سوپراستار دست نيافتني مي شويد
 اگر حتي توي بيابان هاي جاده ي قم يا در اعماق کوير نمک يک تکه زمين داريد ديگر لازم نيست کاري بکنيد ، ثروت و موفقيت در چنگال شماست
 لازم نيست پدربزرگ خيلي پولداري براي خود تهيه کنيد. كافيست فقط يک خانه ي کلنگي حوالي شاسكول آباد داشته باشد، بسِ تان است. اول پدربزرگ مهربان را به خانه ي آخرت راهنمايي کنيد. سپس خانه را بکوبيد و با چند فرغون بتُن، پي ريزي کنيد و چند تا ستون لاغرتر از گردن مرتاض هاي هندو را هم عَلَم کنيد و تيغه بزنيد و آن را متري (قيمت پايه) يک ميليون و سيصد معامله کنيد. هميشه به خاطر داشته باشيد در زلزله تهران خشک و تر با هم مي سوزند و هرچه بسازيد« کُن فيَکون » خواهد شد پس خرج بيخود نکنيد
 
توليدي «خنزر پنزر» بزنيد. مثلا زير کفش بسازيد نه خود کفش. کفش را چيني ها مي سازند
 در يک شرکت دولتي استخدام شويد. از هرکس به دستتان رسيد پله اي بسازيد و پله پله بالا، بالاتر و به ملاقات خدا برويد به آنجا که رسيديد يادتان نرود روي ماه خدا را ببوسيد. در ضمن به ياد داشته باشيد کسي که نخواهد بالا برود غيرمستقيم قبول کرده نردبان اين و آن باشد
در مسابقات فوتبال سالني جام رمضان شرکت کنيد و هرچيز و هرکس را که ديديد «دريبل» بزنيد. توجه داشته باشيد که براي کار تيمي به کسي پول نمي دهند. براي مطالعه بيشتر در اين خصوص فيلمهاي علي کريمي را ببينيد
 اگر هيچ هوش و استعدادي نداريد لااقل کُشتي بگيريد. براي فتيله پيچ کردن يا اجراي «سَگَک دوبل» که نبايد استعداد خدادادي داشت، «خر زور بودن» کفايت مي کند. يکي دو سال کشتي بگيريد بعد کانديداي شوراي شهر بشويد
 در خيابان استاد نجات اللهي، مغازه ي فروش کارت تبريک هاي ژيگولي و عروسک پشمالو بزنيد. از فروش قبل از روز «‌وَلِنتاين» به نان و نوايي مي رسيد 

تبلیغات همیشه مایه پیشرفت

در راستای کمک‌های بیدریغ شرکت نوکیا به نظام مقدس جمهوری اسلامی برای پیشبرد دمکراسی و حمایت از اطلاع رسانی آزاد در ایران !!!!
4908_1064417582051_1574357373_30141898_3689004_n

با تشکر از  وبلاگ قانقاریا برای پست های خوبش

ایران و ایرانیان در گذر زمان

در سلسله بحث هایی که در خصوص مهارت و چیره دستی ایرانیان و علم و دانش ایشان در سنه های قدیم که امثال ابوعلی سینای دانشمند را در دامان خود پرورش داده اند و تازه آنهم از پس مانده های علم و دانشی بود که موبدان موبد و مغ ها از زرتشت بزرگ به امانت داشته که زرتشت هم از ایزد و یا همان اهورامزدا گرفته است همانا علمی است که به امروزه به آن ژنتیک و مهندسی ژنتیک هم میگویند که ساده ترین آن پیوند زدن درختان و گیاهان به هم است که فرضا شما روی درخت آلبالو هلو هم داشته باشی و یا در کنار بوته خیار هندوانه هم سبز شود که امروزه به وفور در همه جا میبینیم.
 
اما ایرانیان در ازمنه قدیم همانطور که گفته شد در علم ژنتیک پیشرفتهای بسیار زیادی کرده بودند و اگر حمله اعراب نبود و آن آتش سوزی کتابخانه های بزرگ ایرانیان مطمئنا آوازه این علم و دانش بقدری فراگیر و جهانی شده بود که دیگر جای هیچ شک و شبهه ای برای بشریت باقی نمی ماند که ایرانیان پیشرو در علم و دانش جهان بشریت می باشند.
 
در همان سالها ایرانیان متوجه شدند در کوهپایه های رشته کوه البرز میمونها به فراوانی و با کثرت زیاد یافت میگردند و بسیار حرکاتی شبیه انسان دارند و درعین زیبایی و حرکات مضحک متاسفانه بنوعی آفت مزارع تبدیل شده اند چون رو به کثرت گذاشته و حاصل مزارع را میخورند ، دانشمند ان و موبدان دربار شاهان ایرانی دست بدامان زرتشت شده و از وی راه چاره ای خواستند. و البته زرتشت در خلوت با اهورامزدا و یزدان پاک به شور و غور و مشورت نشست و بعد 41 روز که در آتشکده بلخ مشغول دعا و نیایش بود راه چاره را با خود بهمراه آورد و به دانشمندان دربار پهلوی داد (البته منظور شاهان ایرانی است)
 
دانشمندان با توجه به علوم آنزمان و دستوراتی که از طرف زرتشت داده شده بود اولین مهندسی علمی پزشکی ژنتیک جهان را کلید زدند و آنهم تغییر ژنهای میمونهای کوهپایه های البرز بود که این میمونها را از شکل میمون به انسان تبدیل کند ، البته در ابتدا کار به این آسانی نبود و با تمرین و ممارست و در تولد های بعدی میمونها رفته رفته به شکل آدم ها درآمدند ، راه افتادند ، حرف زدند ، اما هنوز همان خلق و خوی وحشی خود را داشتند ، اما دیگر میشد از آنها بعنوان برده استفاده کرد و در کارها ی روزمره از ایشان استفاده نمود.
این آدم نماها با چشمهای بادامی ، صورت گرد ، قد های کوتاه ، پوستی کم رنگ ، و عموما کم مو از آب درآمدند و یادگیری زبان برای آنها بسیار سخت و مشکل بود و نقاشی کردن بجای استفاده از حروف برایشان راحت تر بود و ایرانیان به آنها خط تصویری را آموختند.
 
محل اصلی این میمونهای آدم نما در کوهپایه های البرز را نامی بسیار با مسمی نهادند که "ژا" برگرفته از علم ژنتیک که در آنزمان به آن ژاناتیک میگفتند و "پن" که مخفف نام شامپانزه بوده است و "سر" که همان منظور سر آدمیزاد میباشد و "بندان" که درحقیقت چون بصورت برده از این موجودات استفاده میشده و لذا مانند آنکه در بند بوده اند و به آن منطقه میگفتند "ژاپن سربندان"
 
رفته رفته تعداد این میمونهای آدم نما بسیار زیاد شد بطوریکه ایرانیان به وحشت افتادند مباد این میمونها روزی مانند روباتها سر به قیام بزنند و سبب بروز جنگ و خونریزی شوند و از آنجائیکه ایرانیان اصولا آزاده بودند و از جنگ و خونریزی پرهیز میکردند، لذا در دریاهای دور منطقه ای امن و جزیره ای آرام و مناسب برایشان پیدا کردند و همه را به آنجا فرستادند. و نام آن جزیره را ژاپن نهادند.
 
بعد از حمله اعراب از آنجائیکه اعراب حرف "ژ" و "پ" نداشتند اسم آن منطقه به جابن سربندان تغییر پیدا کرد و تبدیل به منطقه ای یلاقی و خوش اب و هوا گردید.
با کلید زدن برروی لینک زیر عکسهای هوایی گرفته شده در ازمنه قدیم و روزگار فعلی این منطقه را خواهید دید.
 
 
" کتاب ایرانیان پیشگام در علوم ، پروفسور روده شوروفسکی ، استاد دانشکده تاریخ شناسی دانشگاه سنت پیترز بورگ ، نوبت چاپ 186 ، انتشارات میخ"


ایرانیان پیشگام در صنعت ساخت رایانه

هیچ میدونستی ایرانیان اولین قومی بودند که آدم آهنی میساختند و در زندگی از این روباتها استفاده میکردند ، اونها روباتهایی برای کار در مزرعه داشتند که به آنها روبات کشاورز میگفتند، کار در خانه (روبات خدمتکار) کار در صنایع مثل آهنگری (روبات کارگر)، کار در ارتش به عنوان سپاه (روبات سرباز)، و حتی کار در بیمارستانها (روبات بهیار) و دانشگاهها (روبات آموزگار) داشتند که وظایف هرکدام کاملا تعریف شده وبرنامه ریزی شده بود. میگویند دستور ساخت روباتها را زرتشت بزرگ با خود از آسمانها و از طرف ایزد بهمراه آورده بود و به پارسیان آموخته بود. استفاده از این روباتها که هم با نور خورشید کار میکردند و هم با ذغال آنقدر عمومی و فراگیر شده بود که در بسیاری از شهرها و کلان شهرهای آنموقع کارگاههای ساخت روبات برقرار و دائر بود و البته از آنجایی که ایرانان قدیم یا همان پارسیان به حفظ محیط طبیعی خیلی علاقه نشان میدادند بعدها بدستور جمشید جم این کارگاهها از داخل شهرها برچیده شد و در اطراف شهرها مجددا دائر گردید. رفته رفته سرمایه گذاری برای ساخت روباتها افزایش بیشتری گرفت و این هنر و صنعت در دست اشراف زادگانی همچون کیقباد و افراسیاب کاملا انحصاری شد. اما مردم که از روباتها استفاده میکردند و حکومت وقت که سپاهی گران گرد آورد و با آن به دریای مصر تاخت و حفر کانال سوئز را انجام داد که همگی بدستور داریوش کبیر صورت گرفت و کتیبه آنهم بصورت نقش سنگی در کانال مصر موجود هست همگی توسط همین روباتها بود ، بسیاری از باستان شناسان نقشهای سنگی برجسته برروی دیوارهای تخت جمشید را که مردانی با سر سیمرغ یا بال کرکس دیده میشود را همین روباتها میدانند. متاسفانه تورانیان که در ازمنه قدیم با ایرانیان درجنگ و نبرد و پیکار بودند و چون رفته رفته متوجه شده بودند که ایرانیان در جنگهای خود از آدم های آهنی یا همان روبات استفاده میکنند با همکاری بقراط و بطلمیوس و پشتکار شبانه روزی توانستند ویروسهای رایانه ای بسازند که از بتواند سیستم فرماندهی و کنترل مرکزی این روباتها را از فرمان داده شده خارج و به اصطلاح روباتها را دیوانه کند ، ازرق شامی از اهالی شام یا همان سوریه قدیم با گرفتن مقدار زیادی پول و طلا ماموریت یافت تا مقداری از این ویروسها را وارد بدن تعدادی روبات نماید تا در زمانی که این روباتها با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند ویروسها به داخل سایر روباتها هم وارد شده و کار همه را یکسره کنند. درواقع این ویروسها همان پدرجد بزرگ ویروسهای امروزی هستند ، متاسفانه تورانیان در این نقشه شوم و مکارانه خود پیروز شدند و روباتها به ناگهان در روز جمعه سیزدهم تیر ماه (که تیرماه سیزه شو معروف است و همان جمعه نحس سیزدهم میباشد و در فرهنگ اروپایی نیز وارد شده است ) به ناگهان دیوانه شده و برعلیه انسانها (ایرانیان) شورش کرده و داعیه خود مختاری سر دادند و نبرد بسیار سهمگینی مابین ایرانیان با روباتها درگرفت ، این نبرد بیش از 18 سال بطول انجامید و تعداد زیادی از فرزندان این آب و خاک کشته و شهید شدند ، اما در نهایت انسانها پیروز شده و تمامی روباتها را از بین بردند و برای انکه بار دیگر این مورد تکرار نشود هر چه روبات در سرتاسر ایران بود جمع آوری و نابود شد ، تمامی نقشه های فنی ساخت روبات و امکانات و تجهیزات و مدارهای روباتها که در الواح سفالی سخت نگهداری میشد توسط موبدان و مغ ها نابود شد و هیچ آثاری از تکنولوژی ساخت روبات باقی نماند و درنهایت با گذشت زمان داستان روباتها به بوته فراموشی سپرده شد.
خواننده محترم ممکن است این داستان کاملا تاریخی و واقعی را که به استناد تاریخ کاملا معتبر میباشد باور نکند ، اما بر اساس همین روایت کاملا مستند تاریخ هنگامی که کارخانجات روبات سازی در خارج از شهرهای بزرگ مجددا برپا شدند (بخاطر حفظ محیط زیست) و تولید این دستگاهها تقریبا انحصاری شد بزرگترین کارخانه تولید روبات در نزدیکی ری قدیم یا همان شهر ری امروز قرار داشت که بعد از فروپاشی و نابودی روباتها هنوز هم به همان نام پابرجا مانده و آثار بجا مانده از کارخانجات روبات سازی و برخی مدارک دلیل کاملا واضح و مبرهنی است از تکنولوژی و دانش ایرانیان آنزمان . این کارخانه بزرگ که مانند شهری بوده است با نام "روبات کریم" معروف بوده که بعد از ورود اسلام به ایران و تغییر زبان به شکل "رباط کریم" تغییر نام داده است. بر همین اساس شما در بسیاری از جاده ها و در نزدیکی شهرها هنوز آثار بجای مانده این کارخانجات کوچک روبات سازی موجود است و چند تایی از آنها برجای مانده و بصورت منزلگاه های مسافران درآمده است.
"رجوع شود به کتاب ایرانیان پیشگام در تولید هوش مصنوعی – نوشته پروفسور روباتو دلوچی – نوبت چاپ 345 – انتشارات میخ "
خوب فکر کنم برای امروزت کافیه راجع به این داستان شگفت انگیز و تاریخی کمی فکر کن و از دیگران هم بپرس شاید نکات جالبتری داشته باشند.


جیکی جیکی

راستش توی این مطلب یه لطافتی بود که خوشم آمد

جیگی جیگی مطرب دوره گرد دهه های سی و چهل در مشهد بود…! کلاه پوستی سرش میگذاشت که دم روباهی از ان اویزان بود و هر روز بعد از سلام دادن به امام رضا با دنبکی که در دست داشت میزد و میخواند:
جیکی جیکی ننه خانوم /
بیا بشین روی زانوم /
روی زانوم سنجد داره /
یه کم بخور قوت داره…!! /
قامتی متوسط و استخوانی داشت با موهایی خرمایی که صاف و بلند بود …! او چهره اشنا و دوست داشتنی برای مردم خصوصا اهالی محله نوغان مشهد بود…!! مطرب دوره گرد تنهایی که تنها ارزویش شاد کردن دل مردم بود …! جیکی جیکی خانوم فقط برای دل خودش میزد و چون از دل میزد به دل مینشست نوای دنبک و اوازش…!!
چند روز غیبت این مطرب دوره گرد باعث شد مردم به محل زندگی او بروند و جنازه او را بیایند…!! روزی که او مرد یکی ازتجار و متمولین شهر مشهد به نام حاج حسن هم مرد که هر دو را برای شستن به غسالخانه بردند و بعد از غسل میت جنازه مطرب را به قبرستان عمومی مشهد بردند و جنازه مرد متمول را به صحن امام رضا که قبر جا در انجا بسیار گران بود…!!
در صحن امام رضا وقتی فرزندان حاج حسن تاجر معروف کفن پدر را کنار زدند تا اخرین وداع را با جنازه او انجام دهند در کمال بهت با جنازه جیگی جیگی روبرو شدند و تا به خود امدند متوجه شدند جنازه پدر انها در گورستان عمومی شهر دفن شده و سعی و تلاش آنان برای نبش قبر با حکم دوتن از آیات عظام و معروف مشهد بی نتیجه می ماند و جیگی جیگی تا ابد در ایوان شمالی صحن عباسی می آرامد.خدا بیامرزدش “جیگی جیگی ” را که جز شادی برای مردم نمی خواست.

اینم لینکش اگه خواستید

وحید نامه

اگرچه سایتشو فیلتر کرده اند یعنی بسته اند اما دوباره یه سایت جدید باز کرده
اگرچه خیلی کم کار میکنه اما باز هم پست ها قبلیش رو میشه دوباره و سه باره و اصلا بارها خواند و لذت برد
نمیدونم چه گهی میخوره و چرا کم کار شده مرتیکه گراز
اما امیدوارم دوباره راه بیفته
آدرس لینکهاشو میگذارم هم سایت قدیم هم سایت جدیدشو انشاءالله حالشو ببرید
این وحید نامه به همه توصیه میشه برای همه و در هر مقطع سنی

گراز

توی پست قبلیم اسمی از گراز بردم
شما نمیدونید این گراز چه حیوون نازنینیه
چه حیوون باحال و خون گرمیه
چقدر معتقد
چقدر با سواد
گردن کلفت
چقدر فعال و ورزشکار ، کافیه یه مزرعه چغندر ببینه شروع میکنه به دویدن و با دندونای بلندش شخمش میزنه
اصلا گراز حیوون بسیار قابلیست
به هر حال هرچی هست از خوک خیلی بهتره یعنی اصلا قابل مقایسه با هم نیستن
گراز سلطانه خوک پست و ناچیزه
بگذریم
من یه رفیق خیلی خوبی دارم
بهش میگم گراز
یادش همیشه سبز
گراز دوست داشتنی هست


خلیج ایرانی و همیشگی فارس

رفتم سری زدم به پست های دوستان توی همین فیس بوک دیدم جواد نوشته کمپین جهاد بر سر نام خلیج فارس و عربهای سوسمار خور و خلاصه یک میلیون کامنت و حرفهای پرشور انقلابی که چنانشان بکوبیم به گرز گران که عرعر کنند تا به مازندران
دلم نیومد دل این بچه های دل پاکو زیاد بشکونم آخه بنظر از مرحله خیلی پرت اند
اما توی همه اون کامنت ها یه بنده خدایی یه لینک از شاه فقید ایران گذاشته بود که در پاسخ سوال خبرنگار خارجی در زمینه نام خلیج فارس یا عرب نظر شاه چگونه است و مردک بیچاره بسیار صریح و روشن جواب داده بود
خوب به هر حال اگر کمی زاویه دیدمان را تغییر بدیم و از اینطرف نگاه کنیم و گردن مثل گرازمونو کج کنیم میبینیم که بعله در نوار ساحلی این خلیج زیبا هر چی کشوره همه عربند در نوار شمالی اون هم به غیر از ایران دو تا کشور عرب کویت و عراق وجود داره بخشی از جزایر موجود هم متعلق به این عربهاست حالا بماند که امارات چند تا جزیره مصنوعی هم ساخت و اینطوری خاک کشورشو افزایش هم داد بدون اینکه از کسی اجازه بگیره حتی جزیره ابوموسی هم نصف و نصف بین ایران و امارات تقسیم شده البته تمامیت ارضی اون متعلق به ایرانه (فعلا) حالا از خاک و آب که بگذریم میبینیم که هر چی نفت و گازه عربها دارن از این خلیج استخراج میکنند و میبرند و پولشو میگذارن توی جیبشون هر چی بندر بزرگ و تجاریست تو خاک اونهاست و اصلا تمام درآمد موجود در این خلیج زیبا بواسطه همین مارمولک خورهای کثیف عرب زبانه
اگر تجارت حاصل از این کشورهای عربی نبود این خلیج مثل کوچه های بن بست محل ریدن معتادین میشد ایران هم که عرضه نداره از این همه نعمت استفاده کنه
خوب حالا اسم این خلیج بشه خلیج عربی یا فارس چه چیزی به مردم ایران میرسه یا ازشون کم میشه چه فرقی به حال کشور و جزایر و آبراهه بزرگی داره که سر نامش دعواست
یادش بخیر قدیما اسم بچه ها رو مادربزرگها انتخاب میکردند مثلا سلیمان اقدس سکینه بعد هم پدر مادرا برای دل خودشون اسم دوم میذاشتن رو بچه ها مثلا کامران ژینوس کارملیا
حالا از قدیم گفتن چیزی که عوض داره گله نداره ما هم میتونیم کمپین درست کنیم و اسم امارات رو بذاریم غازی مزراع بعد هم تو همه جا بگیم امارات مال ما بود عربها ازمون گرفتن و اصلا اسمش دیگه غازی مزراع شده
امتحان کنین ضرر نمیکنید بخدا